-
262 فیلمای خوب
جمعه 15 اردیبهشتماه سال 1391 11:30
فیلم سعادت آباد و دیدیم بد نبود . از جزییات زیادی که تو فیلم نشون داده میشد خیلی خوشم اومد. ولی انگار تو نسخه اصلی فیلم خیانت محسن با پرستار بچه رو نشون میده که تو نمایش خانگی حذف شده... این فیلم منو یاد فیلمای فرهادی انداخت بقیه فیلما پایین هستن : basic instinct (غریزه اصلی 1 و 2) که منو همسری از ماجراش خوشمون اومد :
-
۲۶۱
سهشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1391 09:57
یک ساعته این صفحه بازه و من موندم چی بنویسم! دختر خاله داره عقد میکنه ( به نحو احسن!) از کار شوهر خواهری خبرای خوبی به گوش نمیرسه خودم خسته
-
۲۶۰
سهشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1391 09:19
از دیروز قرار شده من و همسری خواسته هامونو رو کاغذ بیاریم حالا چه مادی و چه معنوی! دارم فکر میکنم گاهی میگم تمامشونو بنویسم که بعدا اگه خواسته ای داشتم نگه که چرا این تو لیست نبود ، یه ور ذهنم میگه که فقط و فقط مهم تریناشونو بهش بگم آخه مهماشون برام خیییییییییلی مهمن
-
259 شب نشینی شیرین
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1391 10:19
دیشب بازم مهمون "م "بودم . بهترین دوست دوران دبیرستان . همسر و مادر شوهرش سفر بودن و برای راحتیمون پسر 4 سالشو فرستاده بود خونه ی مامانش. تا اذان صبح حرف زدیم و خاطره گفتیم. خیلی خوش گذشت جاتون خاااالی خونه ایم و جایی نرفتیم . یه خبر خوب که خیلی این روزا تو بحران مشکلات ذوقشو دارم ، خواستگار سمج تنها دختر...
-
258
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1391 23:02
بوی بارون و سه شاخه مریمی که دیروز که با دوستم رفتیم بازار خریدیم و بوی مربای سیبی که روی گاز داره قل قل میکنه و حسابی توش زعفرون و گلاب و هل ریختم ، خونمونو پر کرده.. به به
-
۲۵۷ آرامش
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 09:57
چند روزه که درصددم این پستو بنویسم ولی نه وقتشو داشتم و نه موقعیتشو از دیروز اینجا هوا ابری بود و تقریبا بهاری شده بود(خودتون که میدونین ، خوزستان هواش چطوریه) دیشب هم همسری گفت حسابی بارون بوده و صبح که باهم داشتیم میومدیم دفتر ،هوا عالی بود و همه جا خیس بود . دوست داشتم تو این هوا خونه بودم اصلا یه چیزی میخوام بگم...
-
256میلاد تو
شنبه 26 فروردینماه سال 1391 00:26
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه، کنار هر برگ، شمع روشن کرده است تولدت مبارک مهربان همسرم
-
۲۵۵ بروکراسی مزخرف
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1391 10:23
هنوز سرماخوردگیم خوب نشده ، یعنی بهتر شده بودم ولی دوباره عود کرد همکارم رفته ماهشهر ، و دست تنها شدیم . خدارو شکر فردا تعطیله. خداکنه که باز چیزی مانع استراحتمون نشه برای یه کاری باید میرفتم آگاهی واسه استعلام سوء پیشینه که خودش هزار تا کار داشت نیاز به کژی کارت ملی و شناسنامه و یه مشت عکس و رفتن به پست بانک واسه...
-
254
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1391 12:01
دیشب یکی از همکارا با خانمش که تازه عقد کردن اومدن خونمون شب نشینی. زوج خوبی هستن . شب خوبی بود اگه این مشکلات کهنه بزارن ما خوبیم( در مورد این مشکلات تا حالا چیزی ننوشتم) زندگی میگذره.
-
۲۵۳ روز از نو....
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1391 12:16
بعد از عصر چهارشنبه و کل پنج شنبه و دیروز( شنبه ) که برا کارای دفتر با داداش رفته بودم اهواز، تازه امروز اومدم دفتر که سرمون خلوته آخه فصل مسافرت نیست دوباره کار چقدر فروردین رو دوره کنده. چقدر من اسفند رو دوست دارم چقدر این روزا یکنواخته
-
252 عکس
چهارشنبه 16 فروردینماه سال 1391 18:32
هفت سین 91: مامان یه نهنگ سفالی خریده بود و برامون ماش سبزکرده بود و مادربزرگ هم برامون گندم . ولی شب سال تحویل رفتیم که بیاریمشوم همه رفته بودن فرودگاه دنبال دایی و ما سفرمون بدون سبزه مون :) از دیروز کسالت دارم . امروز دیبگه اصلا نتونستم برم دفتر فرصتی شد چندتا از اون خیل عکسای عید بزارم یکی از چندجایی که روز 13 بدر...
-
251 سیزده به تو
یکشنبه 13 فروردینماه سال 1391 09:51
بعد ازدو روز ادر زدن بیرون شهر و پیکنیک طولانی یعنی یازدهم ظهرتا دوازدهم غروب ، دیگه دل و دست خانواده به یزده بدر نمیره. تا الان که همسری الام کرده امروز تو خونه باشیم و استراحت کنیم تا ببینیم بقیه روز چی پیش میاد
-
250
شنبه 5 فروردینماه سال 1391 12:59
به خاطر اومدن دایی و همسرش از آلمان تقریبا از روز اول عید که یه شب قبل از حنابندون پسرخاله باشه ، ما خونه مادر بزرگ بودیم تا دیشب که پاتختی بود و 3 شب با خواهری و همسرش رسیدیم خونه. خوش گذشت همسری رفته سر کار ولی من تنبل خواب موندم .صداشو شنیدم که داشت میرفت ولی بعدش باز بیهوش شدم. امشب هم باز مهمون خاله و زندایی...
-
249 سوم فروردین سومین سالگرد من و تو
پنجشنبه 3 فروردینماه سال 1391 10:49
امروز سوم فروردین 91 ، سومین سالگرد ماست چه زود گذشتند این 3 سال و چه خوب همسری دوست دارم . سالگرد ازدواجمون مبارک :) فقط نمیدونم چرا برخلاف همیشه این تیکره ما رو اینجوری نشون میده؟ (خواهری سوم فروردین 87 ، ما سوم فروردین 88 ، امشب هم عروسی پسر خاله )
-
248 دقایق آخر 90 جان
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1391 01:10
امروز همسری خیلی خیلی کمک کرد و تونستیم کاها ر توم کنیم و به خونمون رنگ و بوی سال نویی بدیم. همسری حتی تمام راه پله ها و حیاط آپارتمان رو هم شست الهههههههی آخه سرایدار بیچاره پاش شکسته . مردای همسایه هم که بی خییییییال بمیرم امروز خیلی کار کرد دایی هم رسید بجز مامان اینا و خاله و دایی کسی به استقبالشون نرفته (مامان...
-
247 سال تحویل 91
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1390 07:21
به ساعت 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه ، 24 ساعت و کمی ، مونده . پیشاپیش نوروز تون مبارک بهارتون سبز........... امشب دایی و الهام از آلمان میرسن ، به احتمال زیاد همه فامیل میرن فرودگاه ، دوست دارم برم ولی نمیدونم همسری قبول میکنه یانه. خیلی هنوز کار دارم که چون همسری خوابه دلم نمیاد سر صدا کنم سال خوشی براتون آرزو دارم...
-
247
شنبه 27 اسفندماه سال 1390 16:43
اه هر چی نوشتم پرید از لیست دیروز جز رنگ کردم موهام که یه زیتونی تیره شد و من و خواهری رفتیم خونه مامان اینا رنگ کردیم و البته مال اون عسلی شد کار دیگه ای انجام ندادم الان هم دارم وسیله جمع میکنم میخوایم بریم اهواز شب عروسیه فردا هم همسری یه کار بانکی داره و اتفاقا 2 ظهر با من تماس گرفتن کهئ 11 فردا میراث فرهنگی باشم...
-
۲۴۶
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1390 11:33
باور کنید باورکنید هنوز هیییییییییچ کاریس نکردم. آخه چه انتظاری داریم من خونه تکونی هم بکنم؟ برنامه ریزی کردم که فردا و هفته آینده تا قبل از سال تحویل تمومش کنم که ایشالا میکنم هرستال همینم دیگه دستم اومده بعضیا امروز دیگه خدافظی کردن تا سال آینده ولی من تازه میخوام کارامو بنویسم ۱.گرفتن چوب برا آویزون کردن چوب رختی...
-
245 آخرین چهارشنیه 90
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1390 23:43
الان چهارشنبه سوری هستش ، اینجا خونمونه ، ای لاوی یو پی ام سی!
-
244 عکسای باقیمانده ی ما از سال 90
جمعه 19 اسفندماه سال 1390 21:23
چند روزه پیش همسری صدام زده میگه بیاعکستو ببین و این عکسو نشونم میده :) ادامه مطالب عکس خرید و غذا و ........ایناست : پاپوشای خوشکلی که پارسال همسری از طرقبه برام سوغات آورد: شب یلدای 1390 ما : استقبال همسری 22 دی ماه که از تهران رسیدم: اینم توپکای نارگیلی که از رو دست بانو درست کردم :
-
۲۴۳ خونه تکونی
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1390 11:33
اگه امروز بشه برم ، پارچمو به دوستم برسونم برا دوختش. دیشب با همسری رفتیم نمایشگاه بهاره که، با اصرار من یه شلوار لی خرید خییییییلی خوشکل. قیمتش عالی. بش میگم با این شلواره جوون شدی بسه انقدر شلوار پارچه ای و کتون. میگه خودم جوون بودم :) یه مایع دستشویی چند کیلویی هم خریدیم که پایش کرم بود . خیلی خوشبوه. برا صندلی های...
-
۲۴۲ بهار بهار باز اومدی دوباره....
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1390 19:53
خدا رو شکر واممون رو گرفتیم و با تتمه طلاهام حسابمون رو با بابا تسویه کردیم خدارو شکر بات مینا دوست گرمابه و گلستانم هی بازار میریم . دوتامون از لحاظ مالی تو وضعیت بحرانی هستیم ولی به هرحال خریدای ریز ریز میکنیم . از شوهرش که پارچه فروشه یه پارچه خوشکل واسه تاپ روی دامن فونم خریدم میدم به دوستم که کارگاه خیاطی داره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1390 10:15
پست پایین
-
241 یه وام دیگه :)
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1390 12:00
روزا میگذرن واممون داره درست میشه و یه قسط دیگه به قسطامون اضافه میشه ای خددددا خلاصه که باز یه مرحله بود از زندگیمون که باید میگذروندیم ، حالا وارد شدین ، خدا بزرگه ایشالا بتونیم بگذرونمش. هنوز برا فکر خاصی برا لباس نکردم، یه دامن فون گرفتم از تهران خیلی نازه . احتمالا براش یه تاپ خوشکل بدوزم بچه ها یه سوال ، میشه...
-
۲۴۰ اسکار
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1390 19:28
اسکار!!!!!!!!!! ای ول
-
۲۳۹ دوست جونا سوال؟؟؟
یکشنبه 30 بهمنماه سال 1390 11:18
کی در مورد کاشت مژه تجربه داره؟قیمتش مدتش؟ و ؟ و؟
-
238 روز نو !
شنبه 29 بهمنماه سال 1390 09:35
میانِ آفتابهای همیشه زیباییِ تو لنگریست نگاهت شکستِ ستمگریست و چشمانت با من گفتند که فردا روزِ دیگریست "شاملو" 30بهمن و 1و 2 اسفند باید از 6 صبح تا6 عصر یکسره سرکار باشیم. آخه پیش فروش بلیتای قطار ویژه نوروزه! خیلی خسته کنندست.
-
237
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1390 12:14
هوا ابریه دلگیره دیشب هوا سرد بود ما هم سوار موتور برگشتی از محل کار، خواهری اس ام اس زد که اگه میشه بیاین پیشمون ، اوضاع همسرش از لحاظ روحی خوب نبود. دیگه رفتیم سر زدیم . خدا رو شکر بهتر شد اومدیم خونه دیگه سمر تموم شده بود .بفرمایید شام هم نداشت . حالم به خاطر اوضاع خواهری گرفته بود . از جمیع جهات حالم گرفتس. شاید...
-
۲۳۶
چهارشنبه 26 بهمنماه سال 1390 11:52
داریم با سند خونه پدر شوهری که ما الان توش هستیم ،یه وام از بانک م*ل*ت میگیریم. خلاصه با بخشیدن امتیاز اون وامی که داشتیم، خدا راه بهتری جلو پامون گذاشت . خدایا دوست دارم. دیروز ولن تاین بود و همسیر گفت فقط گل و شکلات. هنوز گل پارسال رو میز ال سی دیه و من گفتم نمیخواد برام گل بگیری یه چیز یادگاری کوچولو برام بگیر که...
-
235 و*ل*ن*ت*ا*ی*ن
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1390 00:13
همسر عزیزم: خوب خوب نازنین من نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی است من تو را به خلوت خدائی خیال خویش بهترین بهترین من خطاب می کنم بهترین بهترین من.