-
300
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1391 11:51
مامان بزرگ خدا رو شکر دیروز از بیمارستان مرخص شد. خیلی خوشحال شدم داره کم کم ماه رمضون میاد ولی من! که هیچ کدوم از روزه های قضایی سال های قبل رو به جا نیاوردم. میدونین که خوزستان چه تابستونایی داره تازه من از8 تا 1 و از 6 تا 9 شب سرکار هستم . آخه بخدا نمیتونم روزه باشم . ولی ایشالا تو ماته رمضون مییگریم . یه کاری در...
-
299
سهشنبه 27 تیرماه سال 1391 10:41
خبر که هست ولی... مامان بزرگ از جمعه کسالت داره شدید و خیلی نگرانشم . ایشالا خوب بشه التماس دعا برادری هم مغازه کیف فروشیشو باز کرده و من خیلی خوشحالم ،ایشالا که براش خوب باشه
-
298 دزیره بینی
یکشنبه 25 تیرماه سال 1391 20:54
جدیدا هوس کردم یه لب تاپ داشته باشمو همین طور که تو هال دراز کشیدم پای 20تی وی و نور رو میبینم و صفحه مدیریت وبلاگمو باز کنم و هی هرچی تو لحظه به ذهنم میرسه ، بنویسم.(ویار جدید من بعد از ماشین) راستی من سری اولی که ام بی سی پرشیا پخشش کرد ، ندیدمش . خیلی وقت بود دلم میخواست فیلم دزیره رو ببینم که چند روز پیش از جم تی...
-
297 شرح ما وقع
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1391 20:30
چهارشنبه 14تیر ماه نزدیک ظهر بود که با دوستش اوردش دم دفتر و گفت بیا ببینش منم که خنثی گفتم من از ماشین چیزی سر در نمیارم من با پسرخاله رفتم خونه ، نزدیکای ساعت 2بود که اومد گفت قولنامه شد نمیدونید چقدر جیغ و داد و دعوا کردم! فتم آخه انقدر عجله ؟ چرا به کسی نشونش ندادی؟ شاید بهترشو پیدا میکردی؟ البته با بهونه گیریای...
-
296 خببببببببر
جمعه 16 تیرماه سال 1391 19:41
بالاخره روز چهارشنبه خیلی یهویی خریدیمش : اولین ماشینمونو میگم دیگه!!!!!!
-
295 تابستون گررررم
شنبه 3 تیرماه سال 1391 10:56
هوای گرم و شرجی شده .خدا رو شکر که خاک آلود نیست .انقدر خاک خوردیم که ریه هامون داغون شد دیروز خونه بودیم من و همسری میخواستیم فیلم (The Artist (2011 که هی ارور میداد و ما بیخیال شدیم و به همسری گفتم (2009)up in the air رو که ندیده بود باهم ببینیم که به نظرم قشنگ بود و از دوباره دیدنشم لذت بردم.فکر کنم اونم خوشش اومد....
-
294 فیلم نوشت
سهشنبه 30 خردادماه سال 1391 01:18
کلا خونه بودیم . مبعث و بود و تعطیل :) فقط دیشب تنهایی رفتم پیش خواهری و تا 12 اونجا بودم ، که همسری اومد دنبالم . خوب بود یه مشت باهم درد و دل و غیبت کردیم از برادر شوهری که برا فرجه هاش از شیراز اومده بود یه مشت فیلم گرفتیم و از بینشون ، اینم فیلمارو من و همسری دیدیم اولی که انتخاب همسری بود از رو عکسش که من اصلا...
-
293 روزانه
شنبه 27 خردادماه سال 1391 10:48
چرا عطر برنج رو نیست؟ کسی خبر داره؟ دیروز داداش اومد خونمون وماسه ناهار . باقالی پلو با ماهی خوردیم. خوش گذشت . البته مامان از یه طزف و خواهری هم از یه طرف هی زنگ میزدن که واسه ناهار بیاین پیش ما و ما هم که نشد بریم دیشب با همسایه ها روفتیم خونه اون که بهمن پارسال خونه خرید و از پیش ما رفت . خونه نوشون نقشه مزخرفی...
-
292 روزانه
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 11:15
خوبه که فردا تعطیله ، تا اینجا هم که اومدن جمعه ی زن عمو اینا به خونه ی ما، معلوم نیست اونم به خاطر دخترعموی پا ماهم که یه پسر داره و به شدت خوشحاله که داره دختردار میشه. و ظاهرن دیگه باید بستری بشه. دیروز رفتم آرایشگاه زندایی وبه شدت ابرهامو خوب برداشت . خوشم اومد. به خاطر مسیر دورش تنبلیم میشه همیشه برم پیشش. برا...
-
291 اَه
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 10:06
به خاطر یه مشکل کاری که دیروز بمون خبر دادن تا صبح نخوابیدیم یعنی خوابیدیم ولی خواب نبودیم خلاصه که خیلی استرس داشتیم حالم بده از زندگی
-
280
دوشنبه 22 خردادماه سال 1391 12:18
همسری یه دوره کلاس میره که از دیروز شروع شده و از 5 تا 7 بعدازظهره . دیروز عصر به شدت دل درد داشتم ولی به خاطر همسری پاشدم اومدم دفتر ، که با خیال راحت بره دنبال کلاسش. آخه یکی از همکار ها هم دانشجوه و امتحان داره و کلا این روزا نمیاد سر کار. امروز هم زن عمو و دختراش میخوان برن خونه خواهری و من باز هم درگیر کار هستم...
-
279 عکس و عکس و عکس
شنبه 20 خردادماه سال 1391 14:28
بیاین ادامه مطالب بدون رمز : سالاد ماکارونی : کیک یخچالی : مرغ تو ماهیتابه رژیمی : سس های تو یخچال ما :) یه قرمه سبزی توپ : پلو بوقلمون خورونه منو همسری : یه عصرونه یا شایدم شام (یادم نیست ) : موساکا : آب طالبی گیرون همسری : مراسم قلک شکنی (550 توش بود :) ) میز ساده ای که برا بله برن دختر خاله چیدیم :
-
278 نوستالوژی
سهشنبه 16 خردادماه سال 1391 23:36
چند روزه که دارم به اینا فکر میکنم : به تابستونای بچگی ، به کولرآبی که تو پنجره ی اتاق خونه ها بود و پره هاش با یه توری از اتاق جدا میشد. به ده تا ده تا هندونه ای که بابا با هم میخرید و میذاشتیم تو حیاط خلوت خونه و هر روز بعداز ظهر میخوردیم .به ناهارهایی که وقتی بابا از سر کار میومد و میرفتیم توی اتاقی که که کولرگازی...
-
277 مردِ من
دوشنبه 15 خردادماه سال 1391 00:49
همسرگلی روزت مبارک عزیزم پنج شنبه زنگ زدیم قالیشویی اومد و تنها قالی خونمون رو برد . 3سال و 3ماه از پهن کردنش میگذشت وشسته نشده بود. کثیف نبود خیلی هنوز. امروز صبح هم از خواب ناز بیدارمون کرد و اودش اینم از خواب تعطیلات. خواهری اینا خیلی اصرار کردن بریم باشون مسافرت ولی متاسفانه ما باید سر کار میرفتیم. دیشی با همسایه...
-
276 اینم از این
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 18:13
نمیدونم چرا هر زوجی که تو این برنامه شما دعوتید که هراز گاهی از تو بالا و پایین کردن کانالای تلوزیون بش برمیخورم ، شرکت میکنه عروسا انقدر سن بالاتر از دامادا میزنن ، همشون دوست بودن ، انگار سطح تحصیلات پایینی دارن و خودشونم آدمای سطح پایینی هستن( شایدم واقعا اینجوری نباشه ولی به چشم من اینجورین) وای ماشالا چقدر...
-
275 وسواس عشقی!
دوشنبه 8 خردادماه سال 1391 10:31
دیروز یکی از بچه ها از اصلی ترین دغدغه ی زندگی پرسیده بود و من شصتا براش شمردم از قرضی که از خواهرم گرفتیم ، از قسطِ وامهای مختلف ، از نداشتن ماشین (خونه هم نداریم البته) ، از فروختن طلاهام تو دو مرحله و گرفتن چندتا مدرک و مجوز واسه کارمون و .... و...... این از این که مالی بودن دیگه اینکه : ما انقدر مشکل روزمره داریمو...
-
274 دوستای وبلاگی
یکشنبه 7 خردادماه سال 1391 09:19
دیشب با دیدن تیکر بانو که برا سن نی نیش گذاشته بود انقدر ذوق کردم که نگو ، اصلا دست خودم نیست. بعد نشستم با خودم گفتم ، من از زندگی دوستای وبلاگی ممکنه از زندگی تنها خواهرمم بیشتر چیز بدونم و از ریزجزییات زندگیشون مطلع باشم ، پس همشون یه جورایی برام مثل خواهرن یعنی خیلی خیلی نزدیکن و با خندشون میخندم و با ناراحتیشون...
-
273
شنبه 6 خردادماه سال 1391 09:19
پنج شنبه شب که مامان بیچاره قرار گذاشت بریم شام بیرون و خودشم شامو آماده کرد ،همه یه بهانه آوردن جز من! و ساعت 11 بود که مامان و بابا اومدن دنبالم و شام رفتیم بیرون!!!!!!!!! فکر کنید نه برادری و نه خواهری و همسرش و نه حتی همسری همراهیمون نکردن!!!! منم به خاطر تدارک مامان اینا رفتم همراهشون . آخه اونا که واسه خودشون...
-
۲۷۲ روزمره
پنجشنبه 4 خردادماه سال 1391 12:09
در طی یک اقدام رفتم یه کارت به کارت بانکام اضافه کردم ! هه همشون رو باد میبره و باد میاره برای امور کاریمون به این یکی نیاز داشتیم ولی! خلاصه که الان ۴ تا کارت خالی از هرگونه مایه و تیله در کیف بنده هست و من خوشحالم دیشب با دوست همسری و خانمش رفتیم خونه یکی از دوستاشون که هم تازه عروس و داماد بودن و هم خونه خریده بودن...
-
۲۷۱ بازم گردوغبار
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1391 10:33
یعنی هرهفته ، ماهی چندبار، داره میشه دو سه روزی یه بار که این گردوغبار ول کن ما نیست . بابا بخدا این ریه و دم دستگاههای ما هم آدمن !
-
۲۷۰ انگار به فکرم بوده!
سهشنبه 2 خردادماه سال 1391 09:52
انقدر به جون همسری غر زدم که دیروز یه ماکروفر کنوود تو یه فروشگاه اینترنتی نشونم داد میگه اینو سفارش دادم برات ولی بدقولی کردن، هنوز نیومده، گفتم من اینو نمیخوام کنسلش کن. دستش درد نکنه ولی من یه دونه دیگه مدنظرم بود. دیشب هم بردم هم یه عینک آفتابی خوشکل برام گرفت ، هم یه جعبه نون خامه ای عشق من! عینکه تو ایم مایه...
-
269
دوشنبه 1 خردادماه سال 1391 12:57
اولین روز خردادماهتون بخیر اینجا که گرمه گرمه. مثلا بهاره. من یه مدته یه سوال برام پیش اومده که چند نفر اینجا رو میخونن؟ آخه 100 بازدید 2کامنت؟ میدونم سخته وقت ندارین .خودمم دقیقا همینطورم. دلم خیلی گرفته از صبح برا نامردی هایی که در حقم میشه! یعنی سکوت بهترین راهه؟
-
269 روز زن تو خونه ی ما!!!!!!!
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1391 19:39
ادامه مطالب بدون رمز : این روز زنی که گذشت ما کادو نگرفتیم هیچ . همسری حتی با دیدن اینکه من و خواهری رفتییم برا مامانم و مامان خودش کادو گرفتیم ، تبریک هم به ما نگفت ! راستشو بخواین با دیدن کادوهای شماها بدددددجور ازش دلخور میشم دیروز اما تحت تاثیر حرفای من و جوزدگی شدید برگشته بم میگه : من بت بد کردم . هه! خودم...
-
268 پنج شنبه
جمعه 29 اردیبهشتماه سال 1391 02:57
ادامه مطالب بدون رمز : دیروز پنج شنبه برا مصاحبه ی زبان رفته بودم اهواز در ادامه همون کلاسایی که تابستون پارسال میرفتم . میتونم بگم از دبیرستان زبان نخونده بودم . هرچی هم تو دانشگاه خونده بودم سرسری بود و چیزی به معلوماتم اضافه نکرده بود . فکنم دلیل اینکه بعد از این همه سال یه چیزایی به هر حال یادم مونده بود ، فیلمایی...
-
267 روزمره ها
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 10:28
ادامه مطالب بدون رمز: خاله یه دوره زنونه برگزار کرده بود که بنا به دلایلی من و مامان و خواهری نرفتیم . و دیروز به خاطر همین رد کردن دعوت خاله عصبی بودم ولی بهتر شد که نرفتیم چون باز یه عده تا ما رو میدین شروع به کنایه و تیکه انداختن میکنن و منم دیگه این روزا له له هستم و مخم دیگه جای این مسایل رو اصلا نداره. خلاصه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 10:30
جواهرات دو عالم روزتون مبارک :) چیا کادو گرفتین دوست جونا؟ ادامه هم یه فیلم خوشکله که تازه دیدم : Brokeback Mountain(کوهستان بروکبک) فیلم جالبی بود . در مورد ۲ تا گاوچرون که گله ای بزرگی از گوسفندا رو بالای کوه بردن و مجبورن مدتی با هم زندگی کنن که...... عاشق هم میشن داستانش متفاوته! ببینینش
-
Sweet November 265
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1391 10:45
ده بار تو ام بی سی پرشیا بهش برخورد کرده بودم ولی نه از اول و نه کامل . تو فیلمایی که چند ماه پیش سفارش داده بودم ، بود . دیشب دیدمش بازم تنهایی ! دوستش داشتم زیاد. اگه ندیدین حتما ببینیدش :)
-
۲۶۴ فیلم a walk in the clouds
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1391 10:20
سابقه نداشته انقدر صبحا واسه پاشدن از خواب ، اذیت بشم . چنننننننند روزه که وقتی مجبورم پاشم عذاب عجیبی بم وارد میشه . یعنی بهار و انقدر خوابالودگی . بخدا دوغ و ماست و اینا هم نمیخورم اصلا البته بگم هااا شبا تا ۱ شب حداقل بیدارم . دیشب یه فیلم خوشکل دیدم . تنهایی. آخه با همسری تو "خیش خراش ما " بودیم :) ،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1391 14:43
چرا هیچکی برا پست قبلیم کامنت نذاشت :(
-
۲۶۳ بی قرار
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 18:31
شده تا حالا نه حوصله ی خودتون رو داشته باشین و نه دیگران ، کتابی باز میکنین دو خط میخونین میبندین ، هر شبکه ای رو که میگیرین به ۳ ثانیه نرسیده عوضش میکنین، توانایی رفتن تو آشپزخونه و کارای خونه رو ندارین ُ،دوست ندارین جایی برین و کسی رو ببینید، نمازتون رو تند تند میخوندید ، دوست دارین یه کاری انجام بدین که شما رو از...