X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

481 سفرنامه کیش 1

بدون رمز 

 13خرداد ساعت 8:15 پرواز ایران ایرتور داشتیم . اهواز-کیش . ساعت 4:30 صبح راه افتادیم به سمت اهواز . روز قبلش نرخ آژانس چک کردیم که اگه قیمتش خوب بود دیگه هزینه بنزین و پارکینگ ندیم واسه 4 شب ، که پرسیدیم و گفت که نرخش برای رفت حداقل 53 برای برگشت هم همینقدر که منصرف شدیم و با مشین خودمون راه افتادیم ، نه صبحونه بردم نه هیچ خوراکی ( من تنبل تو این کارا کلن ) مسیر تا اهواز 1ساعت و نیمه . توی مسیر چند قطره بارون بارید و هوا ابری شد و شرجی . دل تو دلم نبود پرواز کنسل نشه .

حدود 7 ماشین رو تو پارکینگ شبانه روزی گذاشتیم و رفتیم و کارت پرواز گرفتیم ، بعد از کلی معطلی و ونگ و وونگ بچه های ملت بجای 8:15 ، 9:30 پرید . 

مسیرش عالی بین و دریا و ساحل پرواز میکردیم . به خاطر تاخیرات خلبان کلی تو مسیر از مسافرا دلجویی کرد، هی مسیر رو توضیح میداد که از کجاها میگذریم و گفت از ماهشهر و جنوب شیراز میگذریم و سرعتمون 890 کیلومتر بر ساعته !!!!!!!!!!!!!

خلاصه بعد از 1:15 پرواز حدود 11 تو کیش بودیم و منتظر ترانسفر هتلمون.

تو راه چقدر حظ بردیم از خیابونای تمیز و ماشینای خوشکل و با کلی گشتن یه ماشین وطنی ندیدیم !!! وطنی که چه عرض کنم همون 206 و پرشیای خودمون رو میگم


هتلمون آنا بود . رسیدیم اتاقمون رو گرفتیم واتاقمون تمیز بود و راضی کننده .

تو مسیر اتاقمون تو لابی یه کانتر بود برای گردشگری که هی صدامون میزد خلاصه لیست و پکیجشو گرفتیم و رفتیم اتاق . همسری اصرار داشت که از همینجا هماهنگ کنیم من کمابیش مخالف بودم ولی راضی شدم یه دامن پوشیدمو زدیم بیرون .رفتیم و برنامه هامون رو اوکی کردیم بعد راه افتادیم سمت ساحل. شرجی بود خیلی . خیس شدیم تا رسیدیم به بازار ونوس چپیدیم توش . خنک بود و اکسیژنش زیاد . چیزی واسه خرید نداشت از در پشتیش رفتیم سمت ساحل من با یه کفش پاشنه دار !!!!!!!!! خلاصه یه خانمه که منو دید صندلاشو به من داد و کمی کنار ساحل قدم زدیم ولی خیلی گرم .

برگشتیم هتل ، ناهار خوردیم 

برای ساعت 4 گشت جزیره داشتیم هر نفر 8 تومن که شامل درخت سبز 

، کاریز ( که ورودیش جدا بود و 10 تومن بود ) 

کشتی یونانی ( به قول همسر مکزیکی)

و مرکز خرید پدیده میشد. بزرگترین لنگر دنیا که تو کتاب گینس ثبت شده

گشت بد نبود ولی کلن چیز خاصی نبود . پدید هم چندتا ظرف سفالی خریدیم . خیلی ظرفای خوشکلی داشت ولی هی همسر میگفت نمیشه اینا رو ببریم تو هواپیما فقط دوتا کاسه و دوتا بشقاب گرفتیم که خودشون هم خیلی خوب و جالب و محکم و مجانی برامون پگشون کردن واسه پرواز . با سرویسای پدیده رفتیم مرکز شهر (روبروی پانیذ) از صبح سردرد داشتم دنبال یه داروخانه واسه پروفن میگشتیم که روبروی پانیذ بود و خداروشکر با خوردنس زنده شدم

اینا رو به مناسبت جام جهانی گذاشته بودن :


و راه افتادیم به سمت ساحل . دوچرخه گرفتیم و کلی کیف داد و شام خوردیم و پیاده به سمت هتل و خواب ...


[ یکشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1393 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ sara ]

[ 5 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه