X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

462 لیزیک

عمل اهواز انجام میشد و تا اهواز دوساعت راهه ، همسری خیلی اتفاقی یه کار برای دوشنبه تو تهران واسش پیش اومد و با کلی بدبختی شنبه تو آژانس براش بلیت قطار گیر آوردیم ( آخه نه اینکه مدارس 5شنبه و جمعه تعطیلن و یکشنبه هم میلاد پامبر بود ، از 4شنبه بلیت قطار و هواپیما به سمت خوزستان و برگشت به تهران هم از یکشنبه قحط شده بود) خلاصه وقتی گفت رفتنش قطعیه یه چشمم اشک بود و یه چشمم خون! 

آخه بجز لیزیک دوتا کار مهم برا دفتر هم داشتیم تو اهواز ، که من نگران بودم چطوری برم انجامش بدم بدون وسیله و با چشمایی که معلوم نبود میبینه یا نه! 

فقط شانس آوردم شوهرخواهری شنیده بود ما میخوایم بریم اهواز و اومد سراغ همسری که یه کاری واسه دوستش بسپره که همسری اهواز انجام بده ، همسری هم بش گفته بود که مامان و سارا رو ببر اهواز با ماشین خودمون و اون بنده خدا هم قبول کرده بود ،  

دیگه تغریف نکنم منی که وقتی کاری دارم کل شب بیدارم ، و دوست دارم صبح زود راه بیفتم ،چقدر عذاب کشیدم که آقا دیر بیدار شد و ما قرار عملمون 8 نیم بود ، ما هنوز 8 تو شهر میچرخیدیم و یه چیزی جا گذاشت و کلی راه رو بگشتیم و برش داشت و آخرین نفر واسه عمل من بودم و دکتر بهم گفت صبح مگه سرکار رفتی که دیر رسیدی ! عمل 10 دقیقه ای چشممو و انجام  اون دو تاکار  یه نحو احسنت و  معطلی بسیار مامان و شوهر خواهری بیچاره و .... 

الان هم تحمل نور اصلا ندارم و فقط دارم با نگاه به کیبورد تایپ مییکنم و فعلا یه لنز رو چشممه به عنوان پانسمان و  کمی که تکون میخوره چشمم میسوزه و کلی قطره های رنگی که هر 3 و 6 و 8 ساعت بریزم تو چشمم.... 

و یه عینک آفتابی همیشه رو چشمم حتی موقعه خواب ....  

[ چهارشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1392 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ sara ]

[ 2 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه