X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

452

روضه ی طاقت فرسای مامان تموم شد ، برنامم شده بود بیدار شدن ، اومدن دفتر ، رفتن یکساعت پیاده روی ، کار ، ونه ، سرپا و آماده کردن ناهار و ساعت 3 کارت زدن خونه ی مامان ، و ......

کلن این سه روز برنامه خو.ابم کامل بهم ریخته بود ، آخه روضه ی مامان شلوغه و کارها زیاد ، خیلی ها کمک میکردن ولی خوب آخر سر باز کلی کار واسه مامان و خواهری و من میموند.

یه شب هم رفتیم خونه مامان بزرگ که روضه ی مردونه دارن و تو اتاق فقط حرف زدیمو خندیدیم :)

دارم میرم با دوستم بازار شاید پارچه پالتویی پیدا کردن، میخوام یه همچنین طرح و مدلی باشه :

احتمالا بازم اول هفته ، اهواز کلاس دارم


[ چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 08:23 ق.ظ ] [ sara ]

[ 3 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه