X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

446 " MY XPERIA L"

ساعت ۵ صبح جمعه بیدار شدیم ، رفتیم دنبال مامان  خواهری و داداش ، راه افتادیم به سمت اهواز، به خاطر آزمون وکالت خواهری، گرچه که هیچی نخونده بود و به اصرار همسری رفتیم 

خواهری رو گذاشتیم حوزه ی امتحانیش و رفتیم میدون راه آهن آش زدیم :) 

هی به همسری میگفتم امروز تولدمه  سالگرد عقدمون، هی میگفت خوب؟  

هی میگفتم : سورپرایز؟ 

هی میگفت ک نداریم 

خلاصه برگشتیم و رفتیم خونه ی مامان ناهار خوردیم و من موندم و همسری اومد خونه و استراحت کرد ، هی براش مسیج میزدم که چی شد نداریم امسال ؟ میگفت نه؟ ول کن دیگه 

حدود 11 بود اومد دنبالم  

بعد از کلی حرف و تلوزیون دیدن حدود 11 و نیم اینا بود که رفت تو اتاق و هی تو کمدش رو نگاه میکرد و میگفت من فردا چی بپوشم و اومد بیرون و این دستش بود : 

  

اینم درونش :) 

 

اینم هدیه ی 6 سال پیشم ( روز عقدمون و تولدم ) و هدیه ی امسالم : 

[ یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1392 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ sara ]

[ 9 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه