X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

426 روزمرگیهای من

حوله ی صورتی رنگم تنمه و گوشه سالن خونمون که میشه اول راهرو تو قسمت موکتی نشستم و تکیه دادم به بغل مبل و به خاطر سرمای کولر قسمتی از پتوی گلبافت دونفرمون رو روی پام انداختم و منتظرم دون تن ابی از "من و تو" شروع بشه و ببینمش. تو سرم برنامه ریزی میکنم که کی دست بکار بشم برنج رو درست کنم ،آخه خواهری قرمه سبزی درست کرده و گفته که تو برنج درست کن که افطار ببریم خونه مامان اینا ودورهم باشیم. خداروشکر نه تنهادودکش که مادرانه رو هم به خاطر ایام شهادت پخش نمیکنه!آخه مگه چه قسمت شاد و مفرحی تو این سریال هست؟ آقا مرد و مردونه بیاید 30 قسمت بسازید....

تو فکرم داره میچرخه یه کیک از اون کیکایی که جمعه واسه تولد برادر شوهری پختم و قراره عکسشو اینجا بذارم ،بپزمو ببرم امشب خونه مامان. 

تو فکرم از فکر مرگ خانم همسایه بیرون نمیام ،آخه خدا حکمتتوشکر

تو فکرم مسایل دفتر و کارای فردام وول میخوره

تو فکرم درد آفت دهنم ولم نمیکنه

تو فکر جوشای لپ سمت راستیم  هستم که روز به روز زیادتر میشن دارن رنجم  میدن

اما همه اینا به کنار تو فکرم به دیشب و شب قدر و خوابیدنم فکر میکنم.........

*همسری یه روزه رفت تهران و برگشت  . مردمو زنده شدم تا پروازش نشست

[ سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ sara ]

[ 6 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه