X
تبلیغات
رایتل

روزنگار تقویم زندگی ما

لحظه های ثبت شدنی.....

422

همسری صبح رسید و اومد خونه مامان اینا دنبالم باهم رفتیم دفتر ،چون من دیروز اونجا مهمون بودنم مامان هم که بنده خدا یه سفره رنگارنگ واسه افطار چیده بود ،زنگ زدم خواهر هم خودشو رسوند

مامان هرچی اصرار کردکه سحر بیدارم کنه قبول نکردم ، الان دارم از زور گشنگی میمیرم بخوا،هیچی درست نکردم ، ساعت 6باید به مدت دوساعت دفتر باشم ،تازه همکارا مرخصین و دهن من سرویسه !

خدا من بریدم تو این ماه رمضون خدا.......

[ یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ sara ]

[ 3 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه